تبليغاتX
love-story

love-story

ازمون...

سلام به دوستای خوفم

میدونم خیلی وقته که از غم و ناراحتی نوشتم

راستش خودمم خسته شدم

فعلا که چند وقته اوضاع رو به راهه

اوه یادم رفت میخواستم راجع به امتحان ارشد که شنبه دارم بگم

هیچی نخوندم پس استرس هم ندارم

اما مامان و بابام خیلی دوست دارن قبول بشم

واسه همین عذاب وجدان گرفتم

تورو خدا واسم دعا کنین

خدارو چه دیدی شاید با تقلبی چیزی قبول بشم

اما از بدشانسی عرضه تقلبم ندارم

بابام از دستم حرص میخوره میگه از استعدادت استفاده نمیکنی

حالا واسه اینکه بهش ثابت کنم که میتونم تصمیم گرفتم از تابستون بشینم واسه سراسری بخونم

البته بدمم نمیاد ازاد همین امسال قبول بشم و برم

به هر حال دوست جونای من دعا یادتون نره

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 17:48  توسط بیتا  | 

دلنوشته های من ....

 

همیشه وقتی دلت میگیره و احساست از هم میپاشه دوست داری یک دوست یه هم زبون خوب باشه که باهاش درد و دل کنی

الان که دارم مینویسم دلم از دنیا و تموم ادماش گرفته

اصلا چرا باید عاشق شد؟

چرا هرچی به پای عشقت محبت میریزی عوضش چیز دیگه ای میبینی؟

چرا عشقا همش دروغی شده؟

چرا هیچکی قدر یه احساس پاک رو نمیدونه؟

اخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 17:20  توسط بیتا  | 

پاورقی....

 

دوستای خوبم سلام

دلم واسه شما و وب تنگ شده

اما درسم تموم شد و برگشتم خونه

واسه همین خیلی وقت نمیشه بیام اپ کنم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 11:27  توسط بیتا  | 

اعتراف...

 

تا حالا شده عاشق باشی

اما تلقین کنی به خودت که عاشق نیستی؟

من هنوزم با عشقم حرف میزنم

هنوزم دیونشم اما یه چند روزی باهاش قهر بودم

و چیزایی که تو ذهنم بود رو نوشتم

با اینکه هیچ کدومش باب میلم نبود

عشق من بدترین کار رو هم بکنه

بازم من دوسش دارم

من همین الانشم برای اینکه یه ثانیه ببینمش بال بال میزنم

چه برسه به اینکه نباشه

فقط برام دعا کنید که اونم عاشقم بشه

اهنگ عادت شادمهر رو خیلی خیلی دوست دارم

واسه همین متن ترانشو تو وبم نوشتم


اغوشت وبه غیر من به روی هیچکی وا نکن

 منو از این دلخوشی و ارامشم جدا نکن

 من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم

 واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر می کشم

 منو تو اغوشت بگیراغوش تو مقدسه

 بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

 چشمای مهربون تو منو به اتیش میکشه

 نوازش دستای تو عادته، ترکم نمیشه

 فقط تو اغوش خودم دغدغه هاتو جا بزار

 به پای عشق من بمون هیچکس و جای من نیار

 مهر لباتو روی تن و روی لب کسی نزن

 فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من

 

                 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 20:55  توسط بیتا 

دنیای جدید بدون عشق زمینی...

 

 

سلام

من همون دخترک عاشق شهر غربت نگاه تو هستم

اما این بار دیگه عاشق نیستم

عشق رو تو دلم به جزیره ای گمشده فرستادم

وقتی دریایی از محبتت رو به پای عشقت بریزی

اما اون انتظار نا چیزی رو هم که ازش داری نبینی

پس جایی برای عاشقی نمی مونه

من همون عاشق دو اتیشه هستم

که حالا اتیش عشقم به خاکستر تبدیل شده

خواستم که از نو متولد بشم

با یه باور جدید از زندگی

عشق جاودانه و همیشگی من خداست

چون هیچکسی منو اندازه ی اون دوست نداره

گاهی رفتار ادما باعث میشه که تو هم عوض بشی

از خدا خواستم کمکم کنه تا به ارزوهام برسم

اینبار ارزوم تو نیستی

اینبار ارزوم اینده ای هست که در انتظارمه

می دونم یه روزی متوجه اشتباهاتت میشی که خیلی دیره

اون موقع دیگه عشقی وجود نداره

هیچ وقت خیانت نکردم و از این به بعد هم

دنبال کسی نمیرم

تنها اما با خدا می خوام ادامه بدم

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 22:2  توسط بیتا  |